تبليغاتX
مکتب ادبی اصالت کلمه-عریانیسم-
 
 
   
 
  شاعران و علاقه مندان فرهنگ و هنر
سه سال است حامیان شعر نوین ایران، 21 آبان روز تولد علي اسفندياري "نيما يوشيج" را به عنوان روز شعر نوين اعلام كرده و عليرغم كارشكني ها و سنگ اندازي ها، با احترام به ثبت روز شعر در تقويم كشور، انتظار دارند روز تولد نيماي بزرگ به عنوان
"روز شعر نوين" انتخاب و گرامي داشته شود.
بديهي است حمايت دوستداران فرهنگ و ادبيات معاصر ايران در تسريع اين اتفاق بزرگ لازم و موثر خواهد بود.

با احترام و سپاس بي دريغ.

www.nimasher.blogfa.com

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
 
«بين دو عشق» سروده‌ي مهري مهدويان منتشر شد
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

مجموعه‌ي شعر «بين دو عشق» سروده‌ي مهري مهدويان منتشر شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كتاب شامل دو بخش غزل‌مثنوي‌ها و غزل‌ها با شعرهايي همچون: حج فقيرها، آقا سلام!، دخترم حسنا، دامچاله، برات نامه نوشتم كه باز برگردي و براي منجي (عج) همراه است.

«بين دو عشق» در 80 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قيمت 2000 تومان از سوي مؤسسه‌ي انتشارات كرمانشاه به چاپ رسيده است.

در پشت جلد اين كتاب به قلم آرش آذرپيك آمده است: «بين دو عشق» دفتر عاشقانه‌هاي مهري مهدويان است؛ اين مجموعه در وضعيتي بينامتني؛ مابين سنت ماندگار گذشتگان و هنجارگريزي سنت‌شده‌ي اكنونيان قرار دارد و با آن‌كه از آشنايي‌زدايي‌هاي مفهومي، زباني و حتا گاه شطح‌گونه خالي نيست، «كوشش بي‌رنج» شاعر همواره بر اين بوده است كه هيچ‌گاه انرژي‌هاي سيال و مواج عاشقانه‌هايش را در مسلخ تعقيدات، تمهيدات و تعينات مرسوم هنري ـ در ابرشريعت ادبي شعر ـ فدا نكند؛ آن‌چنان‌كه قلم سركش وي در صميمانه‌ترين حالات ممكن لرزه‌نگار دنياي بيروني و دروني خويش و جامعه است.

بر همين اساس، اينجانب «اتوبيوگرافي اكسپرسيونيستي» را مناسب‌ترين عنوان براي «بين دو عشق» ـ و آثاري از اين دست ـ مي‌بينم؛ «تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!»
لينک خبر: http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1678148&Lang=P
منبع خبر: ايسنا
زمان خبر: سه شنبه 30 آذر 1389     ساعت: 12:16:27

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
 

به نام حق

 

به قلم سخنگوي بانوان مكتب عريان (اصالت كلمه) ، مسئول كارگاه ادبي اميد : مريم نضريان

 

اين نوشتار جوابيه مقاله‌اي است كه در شهريورماه تا مهر 1388 در شش شماره پياپي در هفته‌نامه «نداي جامعه» به منظور نقد بر مجموعه «جنس سوم» به قلم استاد گرانمايه جناب آقاي مولاي‌فر به چاپ رسيد.

و فاصله زماني بين اين دو نوشتار فقط يك علت داشت و آن عدم اطلاع اينجانب از نقد اين بزرگوار بود كه البته «ماهي را هر وقت از آب بگيرند، تازه است!»

آنچنانكه براي تمام اهل فن واضح و مبرهن است، هر كلمه كليدي آنگاه كه وارد يك نگرش نوين و جريان جديد مي‌شود با عنايت به نظام آن ديدگاه، مفهوم تازه‌اي خواهد گرفت كه حتي مي‌تواند با تعريف و معناي معمول و پيشين خود مغايرت داشته باشد، تاريخ فلسفه سرشار از اينگونه اصطلاحات است.

آنچه كه در نقد استاد عزيزمان جناب آقاي مولايي‌فر مشهود است، ايشان در مواجهه با مكتب عريان و اصطلاحات كليدي آن، همان تعاريف رايج ذهني خويش را بدون هيچ توجهي به ساختار ارگانيك نگرش‌ها نقد زده‌اند، به گونه‌اي كه نقد اين عزيز گرانقدر در اصل فقط و فقط، نقد ذهنيت شخصي ايشان نسبت به مكتب اصالت كلمه «عريانيسم» است كه البته و صد البته هيچ ربطي به ديدگاه اين نگرش والاي ادبي نداشته و ندارد.

به عنوان مثال بايد صراحتاً اعلام كنم كه:

الف) منظور ما از كلمه «شريعت»- فقط و فقط تمام چارچوبه‌هاي مطلق‌گراي ادبي يعني سبكها، ژانرها و مكتب‌هاي تاريخ ادبيات جهان است و هيچ‌ ربطي به نوع كاربرد اين اصطلاح در مبحث اديان نداشته و ندارد.

ب) منظور ما از اصطلاح «طريقت» فقط و فقط ژانرهاي «فراشعر» و «فرا داستان» در مكتب اصالت كلمه است كه هرگزاهرگز از پيشنهادات و مؤلفه‌هاي ادبي خود يك چارچوبه‌ مطلق‌گرا يا به اصطلاح ما «شريعت ادبي» نمي‌سازد، و طبيعتاً اين اصطلاح در نگرش ما هيچ ربطي به سلاسل و فرق قديم و جديد عرفاني نداشته و ندارد.

ج) «حقيقت» اين كلمه در ديدگاهها، فقط و فقط وجود بسيط كلمه در هنر ادبيات است و بس كه به شرط حركت تعالي گرايانه‌ اهالي ادبيات به سوي آن با فراروي دانشورانه از تمام شريعت‌ها و جنبشهاي ادبي مي‌توان به ژانر بي پايان «متن عريان» دست يافت.

براي روشن‌تر شدن قضيه بي فايده نيست كه عرض شود اگر اين دوستان به اصطلاح منتقدي روشنفكر گرامي بيشتر از اين با واسطه انگاره‌ها و پيش فرض‌هاي ذهني خويش به ادبيات كلمه‌گرا نگاه كنند حتماً در توضيح اصطلاح «شهادت مؤلف» به تدريج آن را يك نظريه تروريستي و غالباً انتحاري براي يورش به كانون‌ها و انجمن‌هاي ادبي خواهند پنداشت كه اين عريان‌گرايان ياغي آن را گستاخانه اعلام كرده‌اند و حتماً بعدها رد پاي بن‌لادن و بقاياي ببرهاي تاميل را در كارگاه ادبي اميد پيدا خواهند كرد و شايد به تدريج خود اين قلم نيز به علت فعاليت در اين جنبش ادبي مظنون رديف اول قتل كساني همانند گارسيا لوركا و حتي خانم بي‌نظير بوتو به شمار مي‌آمد.

البته از آنجا كه جناب آقاي آرش آذرپيك در بيانيه خويش به منظور ارائه مفاهيم بكر ذهني‌شان از برخي واژگان پزشكي نيز استفاده كرده و آنها را دچار استحاله‌ معنايي كرده‌اند- مانند اصطلاح استرابيسم «كه نوعي بيماري چشمي است» و سادومازوخيسم «كه نوعي بيماري رواني است»- نمي‌دانم چرا دوستان منتقد ما كه عريانگرايان را به خاطر به كار بردن برخي اصطلاحات، يكباره (نكشيده و بيست وپنج من» به زردشت و حروفيه و ... مرتبط نموده‌اند چرا به خاطر استفاده از اصطلاحات پزشكي، مكتب ادبي اصالت كلمه را در تئوري‌هاي علمي لويي پاستور، دكتر كخ و دكتر ويليام مورتون و... جستجو نكرده‌اند!؟

براي بررسي نقدنامه جناب مولايي‌فر، بايسته است كه ابتدا نظري اجمالي بيندازيم به عناوين مورد نقد ايشان كه صراحتاً اعلام مي‌كنم، هيچ ارتباطي به نگرش ما ندارند

1- اطلاق برچسب «شعر- واژه» به جنبش ادبي اصالت كلمه «عريانيسم»

2- عنوان كردن تشابه ساختاري متون عريان با شعر نو

3- نفي هنجارهاي دستور زبان در متون عريان با نظر بر اصل دادائيسم

4- تحريف كامل نگرش و نگارش‌ها بنا بر ذهنيت كاملاً شخصي و غيرعلمي خود از مكتب عريان

5- اطلاق دوباره «شعر- واژه» بر پنج سطر از نوشتار منشور و عادي «آذرپيك» و ادعاي مشابهت آن 5 سطر به عنوان نماينده نگارشي اين مكتب با شعر نيما.

6- نفي ساختار رايج دستور زبان به منظور عدم استفاده از فعل

7- ارتباط جريان صرفاً ادبي عريان با فرقه‌هايي همانند حروفيه

8- مراقبه شناور را با مراقبه هندوئيسم يكي دانستن

9- جلوه‌دادن عريان به عنوان نگرش و نگارش دو تفكر- دو قلم

10- نگارش صوفيانيه عريان نويسان

11- كوشش عريان گرايان براي رد پا جا گذاشتن در شعر و داستان

12- ارائه تئوري خود ساخته «شعر جنس اول، قصه جنس دوم، تركيب شعر و قصه با حفظ اصالت واژه مساوي با جنس سوم!» و ... كه از اساس هيچكدام از اظهارات فوق كوچكترين ربطي به مكتب عريان ندارند.

از آنجا كه هر نظريه داراي مؤلفه‌هايي بنيادين و گاه غيربنيادين مي‌باشد، واضح است كه با تأييد يا رد دانشورانه آن مؤلفه‌هاست كه نظريه‌اي رد يا تأييد خواهد شد. آيا انتقال بحث از چارچوب اصلي متن «مؤلفه‌هاي بنيادين و غيربنيادين» به حاشيه- توسط جناب استاد مولايي‌فر- ترفندي رندانه نمي‌باشد براي ترجيح حيطه مطبوع و قابل گريز به شرايطي سخت و گريزناپذير، كه طبيعتاً پشتوانه‌ ادبي نسبتاً وسيعي را مي‌طلبد.

بايد به اين استاد گرانمايه عرض شود كه عنوان مقاله شما «برهنگي واژه در مكتب عريان» است، اما تمام نوشتارتان نقدي به اصطلاح فني و پيرامون يكي از مؤلفه‌هاي حاشيه‌اي و ثانويه اين مكتب مي‌باشد، پر واضح است كه اطلاق برچسب شعر به جنبشي كه بزرگترين رسالتش آزادي كلمه از حصار الهه‌هاي شعر و داستان با تمام زيرشاخه‌هايشان مي‌باشد، و از همان آغاز بيانيه تا پايان، پياپي تأكيد مي‌كند كه هدف من نه شعريت است و نه قصويت، چه معنايي مي‌تواند داشته باشد، آيا ناآگاهانه‌ترين، غيرعلمي‌ترين و مضحك‌ترين برچسب و تهمت به مكتب‌ ما اطلاق عنوان‌هاي كذايي شعر عريان و ... نيست، آخر بايد چند بار در تمام بيانيه‌ها، مقالات، مجلات و سايت‌هاي خود اعلام كنيم كه خوانندگان عزيز و دوستان گرامي شما را به خدا- ما را نه با عينك شعر، شاعر صرف بدانيد و نه با عينك داستان، داستان نويس صرف، آخر مگر وجود بي‌پايان كلمه فقط وفقط در اين دو ژانر خلاصه شده است!؟

همچنانكه بارها عنوان كرده‌ام مخاطب ما مي‌تواند به 2 طريق با نگرش ما ارتباط برقرار كند.

1- برخورد سطحي- كه حاصل نگاهي سطحي و غيرعلمي به موضوع است

2- برخورد عميق- كه حاصل ديدگاهي دانشورانه و عميق به موضوع است

در خورد نوع اول ← فرد به شدت دچار شخصي نگريست و ذهنيت خود را بر اصل موضوع تحميل مي‌كند، اما در برخورد نوع دوم، همانطور كه مشخص است فرد از روبنا و سطح، به عمق نگرش، طريقي پويا از مكاشفه در پيش مي‌گيرد، تا حقايق را از بطن آن نگرش دريافت نمايد، البته قصد بنده هرگز اين نمي‌باشد كه استاد عزيزمان جناب آقاي مولايي‌فر را محكوم به دسته اول كنم، اما همانگونه كه مشهود است شكاف نگرشي بسيار عميقي تا مخاطب نوع دوم دارند. زيرا استفاده از اصطلاح خرد قالب «شعر- واژه» كه تنها در 2 صفحه از كتاب 117 صفحه‌اي «جنس سوم» فقط به عنوان يك تبليغ‌نامه به آن اشارتي گذرا شده است، و چشم‌پوشي آگاهانه از 116 صفحه ديگر از كتاب «جنس سوم» و عدم اشاره و نقد؛ ژانرهايي «فراشعر- فراداستان- و متن عريان» مي‌تواند چه معنايي داشته باشد؟! و ا... اعلم. به هر حال نمي‌دانم چرا ايشان بدون هيچ توجهي به اصول اوليه و بنيادين اين مكتب بزرگ ادبي، و تأكيد ما بر فراروي از قالب‌ها و ماهيت‌هاي ادبي كلمه، اين مكتب عظيم را فقط به اندازه يكي از مؤلفه‌هاي كوچك ژانر فراشعر در مكتب عريان، كه صرفاً شاخه كوچكي از اين مكتب است «ژانر شعر- واژه» تقليل مي‌دهند.

* تشابه ساختاري متون عريان با شعر نو:

آنگونه كه اشاره شد اصل مكتب ما بر فراروي دانشورانه- در يك حركت درون‌ساختي- برون‌ساختي- از تماميت جنبش‌هاي ادبي و ماهيت‌هاي واژه بويژه ژانرهاي شعر و داستان است براي يافتن افق‌هاي نامكشوف و پتانسيل‌هاي نهفته و ناگفته وجود مقدس كلمه، و اين ديدگاه چه از لحاظ نگرش و چه از لحاظ نگارش، به هيچ وجه در حصار شعر كهنه و شعر نو و شعر ... ! نيست زيرا اولاً اصلاً به اين نو و كهنه بودن‌ها اعتقاد ندارد.

و ثانياً قلم خود را در حصارهاي خودساخته شعريت (چه گذشته و چه اكنون و چه آينده) و ايضاً داستان محصور و محدود نكرده و نمي‌كند زيرا دنياي بي‌پايان كلمه را هيچ‌گاه نمي‌خواهد در عوالم وسيع اما محدود شعر و داستان به بند بكشد و ...

* نفي كامل دستورزبان در متون عريان:

خدمت جناب استاد مولايي‌فر بايد عرض كنم كه اعتقاد مكتب عريان (اصالت كلمه) هيچگاه بر شيوه آنارشيستي و دادائيستي نفي تمام هنجارهاي دستورزبان استوار نيست و اصلاً تئوري نفي ساختار دستور زبان به هيچ وجه مربوط به بيانيه مكتب عريان نمي‌باشد و هيچ جاي آن به اين امر اشاره نشده است و نمي‌دانم آقاي مولايي‌فر از كجا اين تئوري را آورده‌اند!؟

در هنگام نگارش يك متن عريان، ما هرگز به صورت تئوريك و آگاهانه و به قصد قبلي دست به نفي نظام دستوري و توضيحات گرامري نمي‌زنيم و اين امر تنها در صورتي ممكن است اتفاق بيفتد كه در سطري خاص از يك متن- و نه تمام آن- تعالي واژگان براي ارائه يك مفهوم، فراروي از دستورزبان را بطلبد و اين امر بر جذابيت هنري اثر بيفزايد. شكستن نظام دستوري در متن عريان هيچ‌گاه به صورت يك تئوري بنيادين به هيچ‌وجه مطرح نبوده است و حتي در جريان «شعر- واژه» كه تنها يك خرده قالب در بخش مؤلفه‌هاي ثانويه و اختياري فراشعر عريان است، ما فقط شاهد حضور مستقل كلمه از دستور زبان مي‌باشيم، اين دستور و قاعده در درون واژگان در فضاي تهي به صورت معنوي و در ماوراي متن حفظ مي‌شود، زيرا در غير اينصورت هرگز مفهومي براي انتقال وجود نخواهد داشت.

* تحريف كامل نگرش و نگارش‌ ما بنا بر ذهنيت خود ايشان؛ جناب مولايي‌فر مي‌نويسد ما عريان‌نويسان فلسفه ذهني خود را اينچنين ترسيم مي‌كنيم «ما از جمله پيشگامان جنبشي نوين هستيم كه سوار بر سمند «شريعت» با تن‌پوشي از عرفان و نگاهي بر طريقت زرتشت پاي بر ركاب عريان واژ‌ه‌ها با تلاشي هنرمندانه در فراسوي تغزل و روايت عزم خود را جزم كرده‌ايم ...» جل‌الخالق!...

به خدا من پس از قريب به 8 سال عريانيست زيستن، براي اولين بار است كه اينگونه فلسفه ذهني را مشاهده مي‌كنم، به هرحال بايد ابداع اين شيوه جديد از نقد را به جناب استاد مولايي‌فر صميمانه تبريك گفت، شيوه‌اي كه به جاي نقل‌قول مستقيم از يك نويسنده خاص، دورترين تأويل از نوشتار او را نقل مي‌كند آنچنانكه در اغلب موارد در نقطه مقابل و متضاد آراء نويسنده است، شما اگر تمام كتاب 117 صفحه‌اي جنس سوم را مطالعه بفرمائيد هرگز به مفاهيمي كه ايشان در نقد نوآورانه خود ارائه داده‌اند، بر نخواهيد خورد؛ اميدوارم اين استاد گرانمايه از اين به بعد در شيوه نقد خويش يك تجديدنظر جدي بفرمايند.

* اطلاق دوباره «شعرواژه» بر 5 سطر از نوشتار آذرپيك و اعلام آن پنج سطر به عنوان نماينده نگارش اين مكتب با شعر نيما!! بايد عرض شود كه ارائه آن پنج سطر از جناب آرش آذرپيك در آغاز مانيفست ايشان، هيچ ربطي- در هيچ بعدي- به متون عريان، بويژه ژانر «شعر- واژه» ندارد و در اين قسمت آذرپيك خيلي معمولي و غيرادبياتي فقط دارد حرف مي‌زند، حال اگر حرف عادي ايشان آنقدر هنرمندانه و شاعرانه است كه همپاي يكي از شاهكارهاي نيماي بزرگ است، اين ديگر از قدرت كلام اوست!

به زعم من تا آنجا كه متوجه شده‌ام آقاي مولايي‌فر با يك ديدگاه يكسان بينانه‌ و يكسو نگرانه هر مطلب اعم از ادبي و غيرادبي را در كتاب جنس سوم فقط با عينك يك عنوان مي‌بينند «شعر- واژه» و اين موضوع شگفت‌انگيز آنچنان در نقد ايشان غلظت دارد كه من اگر مي‌ديديم كه در نقد ايشان حتي، شناسنامه‌ كتاب و عكس‌هاي چاپ شده در آن را نيز جزء «شعر- واژه» شمرده‌اند، به هيچ وجه تعجب نمي‌كردم! در هر صورت اگر جناب استاد مولايي‌فر، به نگرشي صحيح و دانشورانه در مورد ژانر «شعر- واژه» مي‌رسيدند، هرگز اين چند سطر از يك نوشتار معمولي آذرپيك را «شعر- واژه» قلمداد نمي‌كردند و تازه آن را شعر نيمايي نمي‌خواندند.

واقعيت اين است كه ارتباط «شعر- واژه» با «شعر نيمايي» درست شبيه به ارتباط گوشي موبايل من با روسري من است و طبيعتاً تنها وجه اشتراك آنها اين است كه من مي‌توانم از هر دوي آنها استفاده كنم!

* اعلام كردن شبه تئوري نفي ساختار رايج دستور زبان با محوريت حذف فعل در جملات به عنوان يك مؤلفه‌ عريانيستي. در تاريخ ادبيات به ويژه اواخر دوره انحطاط ادبي «سبك بازگشت» بودند متشاعراني كه به علت عدم داشتن پشتوانه‌هاي فكري- عاطفي- ادبي، به ناچار بنا بر برخي عوامل كه به نوعي آدلريستي بودند، شروع كردند به سرودن شعر بي‌ الف، شعر بي نقطه و... كه اينگونه تفننات و بازي‌هاي كودكانه حاشيه‌اي در ادبيات كه هيچ حاصلي نداشت جز اينكه ابزاري باشد براي سرگرمي و مطايبه!

به نقل از جناب مولايي‌فر در متون عريان، مخاطب با جمله كامل روبرو نخواهد شد، و در اين ساختار بي‌قاعده، فعل و به طور كلي تماميت ساختار دستور زبان نفي مي‌شود. ايشان به جاي يك نقد دانشورانه و بي‌غرضانه بر مكتب «اصالت كلمه»، ظاهراً براي ايجاد يك رابطه كور نگرشي و نگارشي بين متون عريان و مجموعه‌اي موسوم به «گم‌بودگي» كه البته چراغ‌هاي اين رابطه به شدت تاريكند- با اجازه خود در وادي مكتب عريان دست به مؤلفه‌سازي و تئوري‌بافي مي‌زنند.

با اينكه كتاب «گم‌بودگي» جناب رادفر بدون هيچ بيانيه‌اي چاپ شده است، اما به هرحال ايشان در ارتباط با اين مجموعه، ادعاي بنيان‌گذاري سبك «شعر بي‌فعل» را دارند.

اينجانب به هيچ وجه اين كتاب را از لحاظ علمي و ادبي آنقدر جدي نديدم كه بخواهم حتي در مخالفت با آن چيزي بنويسم، اما به جاي نقد بد نيست خاطره‌اي نقل كنم كه شايد بي ربط با اين موضوع نباشد:

يادم مي‌آيد در يكي از جلسات 90 روزه تابستان 84، يك روز با جناب آقاي آذرپيك، جلسه شيرين «تئوري بازي» داشتيم كه البته به نوعي فقط زنگ تفريح جلساتمان بود.

يكي از چندين «شبه تئوري» كه ما صرفاً براي خنده و تفنن ساختيم، شبه تئوري «شعر بي واسطه» بود.

اساس اين به اصطلاح سبك من درآوردي، بر اين اصل بنيادين استوار بود كه:

«كلمات شبيه انسان‌هايي شده‌اند كه فقط به واسطه واسطه‌هاي خودساخته – وسايل ارتباط جمعي – روابط‌شان شكل گرفته است، و اين امر باعث شده كه جامعه آشوب‌زده انساني در عصر پسا مدرنيسم با فاجعه مرگ عواطف و درد بي خويشتني روبرو ‌شود ديگر به قول «سايه» «اشارات نظر» نامه‌رسان عاشق‌ها نيست و به عنوان مثال «پيامك‌هاي بي‌روح» جاي آنها را گرفته است. بر همين اصل مشاهده مي‌شود كه وسايل ارتباط جمعي- بر اساس شگردهاي آوانگارديستي تبليغات- پروسه تكامل بشري را از حالت طبيعي آن خارج كرده‌اند، به گونه‌اي كه انسان (به دقيقه اكنون) به ناچار به اين نتيجه محتوم تن داده است كه شايد بتواند يك روز بدون اكسيژن زنده بماند اما بدون تلويزيون، اينترنت، ماهواره، موبايل و... زندگي اين حيوان ناطق، امكان‌پذير نيست، بدين ترتيب انسان ناخودآگاه در تصرف واسطه‌هاي ارتباط جمعي همه چيزش را باخته است. پس بياييد لااقل اين تجربه تلخ را به دنياي معصومانه واژگان تعميم ندهيم و در اوج عشق؛ بي‌رحمانه تمام حروف ربطا را از جملات خويش حذف كنيم، تا ديگر در دنياي آزاد واژگان «فعل و فاعل و مفعول» بدون هيچ دغدغه‌اي براي يافتن يك حرف ربط مناسب- وسيله‌ ارتباط جمعي- زنده، پويا و عاشقانه در هم جاري شوند تا به وحدت متني و فرامتني خويش دست يابند كه اين همان رستاخيز واژگان در يك متن والاي هنري است!!

با اينكه تئوريزه كردن سبك خلق‌الساعه «شعر بي واسطه» شايد كمتر از نيم ساعت وقت من و آقاي آذرپيك را گرفت، اما در همان مدت كوتاه يكي دو شاهكار هنري! نيز بر اساس اين تئوري نوشتيم كه بد نيست يكي از آنها را بخوانيد:

آسمان / [شيمي درماني كرد] / زمين مرد! / زمين [شيمي درماني كرد] / آدم مرد! / آدم [شيمي درماني كرد] /كودك / فقط كودك ماند!

البته نمي‌دانم اين «تئوري‌بازيها» ارزش تلف كردن نيم ساعت وقت گرانبهاي آقاي آذرپيك و مرا داشت يا نه؛ ولي در هر صورت آدمها ذاتاً به تفريح نياز دارند.

با آنكه احتمال مي‌دهم، كساني كه فقط براي گذراندن وقت به حاشيه‌هاي جهان بي‌پايان ادبيات قدم نهاده باشند؛ تئوري «شعربي واسطه» ما را حتي بر مكتب سورئاليسم ترجيح بدهند. و حتي كساني كه ندانند اين تئوري من‌درآوردي به قلم ماست، آن را مغرضانه با «مكتب جهانشمول عريان» نيز مقايسه نمايند، و پروازهاي اين مگس را در عرصه سيمرغ تصور نمايند كه البته «زحمت ما هم نمي‌دارند» به هرحال ما از آنها هيچگاه ناراحت نخواهيم بود، زيرا بنا بر فرمايش حضرت اميرالمؤمنين علي (ع)، «انسان دشمن چيزيست كه آن را نمي‌فهمد»

در پايان كتاب «جنس سوم» به يك تبليغ‌نامه برمي‌خوريم كه به وضوح هيچ گونه ارتباطي با بيانيه مكتب ادبي عريان ندارد، با اين وجود جناب استاد مولايي‌فر، در بخش چهارم نقد خويش با آوردن جملاتي از اين تبليغ‌نامه «ص 115 كتاب»، در هنگام بيان ويژگي‌اي از مكتب عريان بر آنند تا به مخاطبانشان بقبولانند، اين تبليغ‌نامه دو صفحه‌اي، همان بيانيه چندين صفحه‌اي مكتب اصالت كلمه «عريانيسم» است، به عبارت ديگر ايشان با به مسخره‌گرفتن هوش مخاطب بيانيه 30 صفحه‌اي عريان را همان تبليغ‌نامه 2 صفحه‌اي «شعر- واژه» معرفي مي‌كند و بعد از آن با ترفندي رندانه و غيرعلمي «شعر- واژه» را مشابه كتاب به اصطلاح گم‌بودگي رادفر معرفي مي‌كنند، و بعد يك اثر در كتاب جنس سوم را به عنوان يك «شعر بدون فعل» نقل مي‌كنند!

اما بنده به قصد نفي تئوري ادعايي جناب مولايي‌فر كه بدون هيچ دليل و منطقي آن را به متون عريان نسبت داده‌اند، شبه تئوري «شعر بدون فعل» را در همين اثري كه خود استاد مولايي به عنوان مثال مطمئن ادعاي خود مطرح كرده‌اند، بررسي گذرايي مي‌كنم.

البته لازم به تذكر است كه همانطور كه در خود بيانيه مكتب عريان در كتاب جنس سوم آمده است، اينجانب نيز به شخصه هرگز متون ادبي ارائه شده در «جنس سوم» را مصداق اصلي يك كار عريان نمي‌دانم، زيرا اين متون جزء اولين تجربه‌هاي فرزندان اين مكتب است كه صرفاً براي معرفي و اعلام حضور آنها در اين جنبش ارائه شده‌اند و كار عنوان شده توسط جناب مولايي‌فر نيز از ضعيف‌ترين متون اين مجموعه مي‌باشد، اما باز با تمام اين اوصاف تعريف و تئوري ارائه شده توسط جناب استاد هيچ تناسبي حتي با اين متن پيش‌پا افتاده نيز ندارد، البته اين متن صرفاً در جهت رسيدن به فراشعر و فراداستان است و نه يك «شعر- واژه» و جالب است كه كاملاً برخلاف ادعاي استاد مولايي‌فر در رابطه با شبه‌تئوري «شعر بي‌فعل»- با ساختار كامل دستوري نيز نگاشته شده است. اكنون بررسي مي‌كنيم:

اين اثر با يك تصوير شروع مي‌شود- (باران/ قطره/ قطره/ در پياده‌رو)- تا اينجا ما يك تصوير داريم كه با حركت همراه است، و بعد يك جمله كامل سؤالي: (حاضريد با هم زير يك چتر؟!)- فعل به قرينه معنوي حذف شده است. (برو گم شو!)/ جمله دستوري كامل همراه با فعل/ (ايزوبام شرق)- يك تصوير/ (خاموشش كن)- جمله درخواستي با فعل/ (سرفه‌هاي پياپي)- تصوير/ عقده داري روسريت را باز كن (جمله كامل با فعل)/ (باران خسته‌تر از تو)- تصوير/ (وزن بند آمده بود)- جمله خبري كامل با فعل/

اينجانب در خصوص ضعف و قوت اين اثر بحثي ندارم، اما قضاوت با شما!- جناب مولايي‌فر اثر بالا را اثري معرفي كرده‌اند كه ساختار دستور زبان را نفي كرده است و فعل هم در آن يافت نمي‌شود!! «تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!»

- ارتباط مكتب ادبي اصالت كلمه- با فرقه‌هايي چون حروفيه و مسأله الوهيت:

پيش از همه چيز بايد عرض كنم؛ منظور ما از تقدس كلمه، دادن ابعاد ماوراء طبيعي و فراانساني به اين مخلوق ذهني ساخت بشر نبوده و نيست؛ فقط بر اين اساس آن را مقدس مي‌دانيم كه باعث شد، انسان با كشف آن عصر حيوانيت خود را پشت سر بگذارد و به شعور عاشقانه وجودي خويش دست يابد كه نتايج طبيعي آن انواع ماهيت‌هاي بشري از قبيل فرهنگ، فلسفه، ادبيات، صنعت و ... است.

بنابراين محوريت كلمه در مكتب ادبي اصالت كلمه «عريانيسم» فقط و فقط جنبه ادبي و هنري دارد و لاغير- و ربط مسئله كلمه با الوهيت در نگرش ما چيزي نيست جز يك توهم كودكانه!

نمي‌دانم حتماً اينكه ما درباره كلمه حرف زده‌ايم و آنها هم درباره كلمه حرف زده‌اند، پس بايد با هم نسبت فاميلي داشته باشيم، اين حكايت همان طوطي كچل است كه وقتي درويش كچل را ديد خود را با او قياس كرد، شرح اين قصه در مثنوي معنوي آمده است. به هرحال بحث «كلمه» در نگرش و نگارش ما از زمين تا آسمان با نگرش حروفيه متفاوت است. به قول حضرت مولانا:

آن يكي شير است اندر باديه

آن يكي شير است اندر باديه

آن يكي شير است آدم مي‌خورد

آن يكي شير است، آدم مي‌خورد!

 

* مراقبه شناور متعالي يا مراقبه هندوئيسم.

در ابتدا براي درك بهتر مراقبه شناور در مكتب ما بايستي معناي اين دو كلمه را به صورت مجزا درك نمود، منظور از مراقبه صرف، اصالت دادن به خودآگاه در هنگام و هنگامه سرايش/ نگارش است كه نمونه اين نوع مكتب پارناس در شعر و ميني‌ماليسم در داستان است. و منظور ما از واژه «شناور» اصالت دادن به ناخودآگاه در هنگام و هنگامه سرايش/ نگارش است كه نمونه بارز آن هم در شعر و هم در داستان مكتب سورئاليسم است، بنابراين هيچ ربطي به مباحث عرفاني هندي نداشته و ندارد، بايد دقت داشت كه تئوري مراقبه شناور در دكترين جناب آقاي آذرپيك هرگز يك مبحث عقيدتي نيست بلكه يك نظريه كاملاً علمي و روانشناختي مي‌باشد.

كه اينجانب در اين مقال كوتاه به صورت اجمالي و ساده، نيم نگاهي به آن خواهم داشت تا اصل قضيه براي استاد بزرگوارمان جناب مولايي‌فر و خوانندگان فهيم روشن شود:

بنا بر ديدگاه فرويد ما سه ضمير داريم كه پايه علم روانشناسي بر آنها قرار گرفته 1- ضمير خودآگاه 2- ضمير ناخودآگاه 3- ضمير نيمه آگاه؛ كه ضمير نيمه آگاه وجود مستقل ندارد بلكه آميزشي است از ضماير خودآگاه و ناخودآگاه- و بر همين اصل ضميريست غيراصيل، ما در حالت عادي نوعي مراقبه شناور نازل در خود داريم و چون خودآگاه و ناخودآگاه صرف زيستن اگر هم به طور نسبي وجود داشته باشد (مانند بيماران رواني) باز نمي‌توان به يقين عنوان كرد كه كاملاً و به طور مطلق در فرد جريان دارد. پس ضمير نيمه آگاه ضميري‌است ، معلق مابين ضمير خودآگاه و ناخودآگاه كه با توجه به ميزان قدرت هر كدام از اين دو ضمير به سمت يكي از آنها كشيده مي‌شود، تا از حالت خود درآيد، به همين دليل است كه فرد نمي‌تواند به طور مداوم و يا تقريباً براي مدت طولاني در حالت نيمه هوشيار باقي بماند، اگر به فرايند خوابيدن دقت كنيد مي‌بينيد كه حالت فرد در بين موقعيت خواب و بيداري براي مدت زماني كوتاه معلق مي‌باشد و پس از اين مدت كوتاه شخص كاملاً در حالت ناخودآگاه قرار مي‌گيرد و به خواب مي‌رود و در فرايند بيداري نيز به همين صورت؛ ما هرگز ضمير نيمه‌هوشيار را انكار نمي‌كنيم، اما هيچگاه به چشم يك ضمير اصيل هم به آن نگاه نخواهيم كرد، زيرا هرگز به خودي خود وجود مستقل ندارد و صرفاً موقعيتي معلق مابين خودآگاه و ناخودآگاه است، بنابراين مكتب عريان به 3 ضمير اصيل و بنيادين معتقد است: 1- ضمير خودآگاه 2- ضمير ناخودآگاه 3- ضمير فراآگاه

ضمير «فراآگاه» در مكتب عريان، جنسيت سومي است كه با فراروي از ضميرهاي خودآگاه و ناخودآگاه مي‌توان به آن رسيد، درواقع فراآگاه عريان همان اصل اساسي و بنيادين و همان ضمير اوليه و مادر است كه آن دو ضمير ديگر از آن سرچشمه گرفته‌اند، به قول خود جناب آقاي آذرپيك در نشريه داخلي كارگاه اميد «ضمير فراآگاه شاه‌كليد گشودن قفل تمام نرم‌افزارهاي سلولي در وجود انسان است» ضمير فراآگاه براي رسيدن به مراقبه شناور متعالي يعني «سكرو صحو توأمان» است، رشد ضمير فراآگاه بستگي دارد به ميزان شعور عاشقانه و بينش و دانش ما به خويش و هستي؛ كه اصل خودشناسي مقدمه آن مي‌باشد، براي روشن‌تر شدن اين مطلب مثالي ذكر مي‌كنم كه جناب آقاي آذرپيك در بيانيه دوم دكترين اصالت كلمه به آن اشاره نموده‌اند، مثالي كه محوريت آن از متعالي‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ بشريت يعني حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) مي‌باشد:

دقت بفرمائيد، حضرت علي (ع) نماز مي‌خواند و كاملاً متوجه است كه دارند يك پيكان را از پايش درمي‌آورند، اما چون به ضمير فراآگاه خويش رسيده است (همان «سكرو صحو توأمان») اراده مي‌كند كه دردي در وجودش شكل نگيرد و من ايمان دارم كه علي (ع) به آن درجه از مراقبه شناور متعالي رسيده بودند كه اگر آن گداي معروف هم مي‌آمد و از ايشان طلب كمك مي‌كرد به قول شهريار باز «نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را».

اما در موقعيتي به ظاهر مشابه ما ناهوشياري و از خود بي‌خودي زنان مصر را در داستان يوسف پيامبر داريم.

آنان با مشاهده جمال حضرت يوسف متوجه بريدن دستهاي خود نمي‌شوند و اين همان عدم توجه و معرفت به موقعيت خويش و عدم معرفت نسبت به جهان اطراف است، اما امام علي (ع) هم به خويش معرفت كامل داشتند و هم نسبت به جهان پيرامون؛ پس بايد توجه داشت كه مراقبه شناور متعالي، نه تنها آن مراقبه هندوئيستي نيست كه به قول جناب مولايي‌فر به آن پسوند شناور اضافه كرده باشيم، بلكه مبحثي است بنيادين، وسيع و كاملاً علمي و روانشناختي.

* جلوه دادن عريان به عنوان نگارش و نگرش دو فرد- دو قلم!!!

جناب استاد مولايي‌فر مي‌نويسند؛ (مهري مهدويان كه بيشترين «شعر- واژه‌ها» را بر سكوي عريان به چاپ رسانيده است...) جالب است بدانيد كه همه شعر- واژه‌هاي سركار خانم مهدويان كه در كتاب (جنس سوم) به چاپ رسيده‌اند همان دو اثر كوتاه است كه آقاي مولايي‌فر در مقاله خود تمام وكمال آنها را چاپ نموده‌اند!!!‌

ايشان در جاي ديگر از مقاله خويش در مورد خانم مهدويان مي‌نويسند كه: در مقايسه با فرزندان كم سن وسال اين مكتب جا دارد از ايشان به عنوان بانوي مكتب خويش ياد كنند و ايشان در آخرين شماره از مقاله خود تا آنجا پيش مي‌روند كه با حذف اين به اصطلاح فرزندان كم سن وسال، نام خانم مهدويان را در كنار نام بنيانگذار اين مكتب جناب آقاي آذرپيك مي آورند تا چنين وانمود كنند كه انگار در اين مكتب كس ديگري وجود ندارد، و يا آنكه خداي ناكرده اين مكتب حاصل تفكر و قلم مشترك ايشان با آقاي آرش آذرپيك است!!!

در ارتباط با اين اقدام نه چندان شايسته اين استاد گرانمايه و عزيزمان بايد عرض شود:

اولاً فرزندان مكتب عريان هرگز محدود به آن چند تني كه در كتاب (جنس سوم) نام و آثارشان آمده نمي‌باشد.

و جناب استاد مولايي‌فر با توجه به نفوذي كه در بين جامعه ادبي شهر دارند- كه علت آن محبوبيت شخصيت والا و دوست‌داشتني ايشان است- در چند جاي مختلف زيركانه و بي سروصدا از قسمتهايي از نشريات داخلي و حتي آثار انتشار نيافته فرزندان مكتب‌ ما نقل قول مي‌كنند، بايستي خود به خوبي اطلاع داشته باشند كه اكنون تعداد فرزندان اين جنبش فراگير ادبي حتي براي خود ما نيز قابل شمارش نمي‌باشد، و در اين ميان هستند عزيزاني كه سن آنها از خانم مهدويان كه چه عرض كنم حتي از خود جناب استاد مولايي‌فر نيز بيشتر است، براي كسب اطلاعات بيشتر در اين باره مي‌توانيد به سايت‌هاي مختلف اعضاي اين مكتب در استانهاي مختلف كشور سري بزنيد حتي اگر ملاك استاد همان اعضاي مطرح شده در جنس سوم باشد، بايد گفت كه بيشتر آنها يعني كساني كه ايشان آنان را كم سن وسال مي‌دانند، اكنون مادران و پدراني هستند كه فرزندان برخي از آنها حتي دانش‌آموز هستند و حتي كم سن وسال‌ترين آنها يعني آقاي رحمت غلامي در حال حاضر چند ترم است كه به عنوان دانشجوي كارشناسي در دانشگاه سنقر تحصيل مي‌كنند.

ثانياً: اطلاق عنوان بانوي مكتب عريان به خانم مهري مهدويان هرگز جنبه اختصاصي و تخصصي ندارد و اين عنوان بر تمام بانوان فعال در اين جنبش اطلاق مي‌گردد و هرگز منحصر به يك يا چند فرد خاص نيست، به هرحال همكاري سركار خانم مهدويان به عنوان يكي از فرزندان اين جنبش و شاگردان آقاي آذرپيك با ايشان، هرگز دليل بر اين نمي‌باشد كه نام وي را در كنار نام آقاي آذرپيك به عنوان نظريه‌پرداز ذكر كرده و اين مهم در جاي‌جاي مجموعه (جنس سوم) به روشني تمام بيان شده است.

در مورد ژانر «شعر- واژه» بايد عرض شود ابتكار اوليه اين ژانر به عنوان يكي از مؤلفه‌هاي پيشنهادي ثانويه در قسمت فراشعر مكتب ادبي اصالت كلمه، توسط جناب آقاي آذرپيك صورت پذيرفت- همانند ژانر غزلمينيمال كه جزء مؤلفه‌هاي ثانويه فراشعر عريان است و اتفاقاً هم يك كتاب مجزا «ليلازانا» در اين راستا چاپ شده است و هم در تبليغ‌نامه‌اي كنار تبليغ‌نامه «ژانر شعر- واژه» كه انگار جناب مولايي‌فر نه كتاب ليلازنا را مشاهده نموده‌اند و نه تبليغ‌نامه آن را در كتاب جنس سوم مطالعه كرده‌اند. به هرحال بيانيه كامل و تشريح اين ژانر نوظهور همراه با مؤلفه‌هايي نويافته در آن در سال 1384 توسط اين قلم (مريم نظريان) به عنوان مانيفست كارگاه ادبي اميد نوشته شد و در تابستان 1388 در نشريه صداي آزادي براي اولين بار به صورت عمومي به چاپ رسيد و البته در كتاب مستقل من كه در همين بهار 89 روانه بازار كتاب شده است (فرازن- بانوي عاشقانه‌هاي زمين) نيز به صورت كامل چاپ و در دسترس عموم قرار گرفته كه اميدوارم جناب استاد مولايي‌فر اگر قصد نقد اين ژانر را دارند افتخار نقد دانشورانه آن را به بنده بدهند.

... و اما نگاهي گذرا به چند اظهار نظر جناب استاد مولايي‌فر كه هيچ ربطي به مكتب ما ندارند.

ايشان در بخشي از نقد خود عريانيت بيان ما را در پرده‌اي از الفاظ و اصطلاحات صوفيانه توصيف مي‌كنند كه به گمانم در جواب ايشان همين اندازه كافي است كه عرض شود نود ونه درصد اصطلاحات مكتب عريان ربطي به تصوف ندارد و آن يك درصد وام گرفته شده نيز همانگونه كه در آغاز مطلب آمد در معناهايي كاملاً متفاوت و استحاله يافته استفاده شده‌اند.

آقاي مولايي‌فر به صراحت در جايي از مقاله خود آثار جنس سوم را تلاشي براي ردپا جا گذاشتن در شعر و داستان معرفي كرده‌اند. نمي‌دانم به چه زباني بايد گفت كه هدف و قصد ما نه شعر است و نه داستان، اين حقيقت چند بار در بيانيه آمده خدا مي‌داند چند مقاله و مصاحبه در روزنامه‌ها، سايت‌ها و كتاب‌ها در اين مورد نوشته‌ايم خدا مي‌داند خيلي واضح بگويم هر كسي كه قصدش ردپا جاگذاشتن در شعر و داستان است هيچ ربطي به ما نداشته و ندارد زيرا دكترين مكتب ما چيزي‌ست جداي اين حرفها. ما عريان نويسيم نه شاعر محض، ما عريان نويسيم نه داستان نويس محض.

آقاي مولايي‌فر در قسمتهايي از نقد خويش كوتاه‌نويسي و اصطلاحاً ميني‌ماليستي بودن را از ويژگي‌هاي بنيادين آثار مكتب عريان ذكر كرده‌اند و از اين امر تقدير و تمجيد هم نموده‌اند، در حاليكه صراحتاً بيانيه ما كوتاه يا بلند بودن را به هيچ وجه ملاكي براي يك اثر عريانيستي ندانسته است (ص 27 كتاب جنس سوم). به خدا من دارم به يقين كامل مي‌رسم كه جناب استاد مولايي‌فر كتاب و جرياني ديگر را به جاي مكتب عريان نقد زده‌اند! مطمئنم!

صد درصد! در مورد اطلاق عنوان «پدر روحاني» به بنيانگذار مكتب جهانشمول عريان جناب آقاي آرش آذرپيك بايد گفت كه ايشان در اين مورد گفتند- «اينجانب هنوز در برابر مشكلات جسماني كه به علت صدمه‌اي شديد كه در زمان نبرد هشت ساله ملت بزرگ ايران با عراق بر من وارد آمده است گاه و بي‌گاه ناتوانم، چه برسد به مسائل فراجسماني و روحي، حتماً جناب استاد مولايي‌فر عزيز فقط قصد مزاح و مطايبه داشته‌اند وگرنه دوستان خود به خوبي مطلعند كه جسماني‌تر از من پيدا نمي‌شود!!»

- و اما تئوري خودساخته جناب آقاي مولايي‌فر براي معرفي جنس سوم:

در طول نقد استاد شاهد بوديم كه ايشان گاه وبيگاه تئوري‌ها يا شبه تئوري‌هايي از جريانات ديگر بدون هيچ دليل علمي به مكتب ما نسبت مي‌دادند و بعد زيركانه اعلام مي‌كردند كه اين تئوري- كه مثلاً در مكتب ما آمده- از جرياني ديگر است، بنابراين مكتب عريان حرف جديدي نزده است!! اما در اواخر مقاله، ما شاهد يك نوآوري جالب ديگر از استاد بوديم، و آن ارائه اين شبه‌ تئوري بود:

(شعر جنس اول، قصه جنس دوم و تركيب شعر و قصه با حفظ اصالت كلمه مساوي است با جنس سوم)

ظاهراً هرچه بيشتر پيش مي‌رويم خلاقيت و نبوغ طنازانه استاد بيشتر خودنمايي مي‌كند؛

زيرا اين تئوري تا به امروز وجود خارجي نداشته و اينجانب از طرف بنيانگذار مكتب عريان، اجازه مي‌دهم جناب استاد مولايي‌فر در صورت تمايل آن را به نام خويش ثبت نمايد، زيرا اين حق مسلم هر كسي است كه ابداعات خويش را به نام خود ثبت كند، زيرا برچسب اين شبه‌ تئوري ممكن است به هر جرياني بچسبد الا مكتب عريان.

خارج از اين بحث كه شما از كجا مي‌دانيد كه حتماً‌ شعر جنس اول است و داستان جنس دوم! بايد عرض شود كه اين شبه تئوري شبيه اين است كه مثلاً ما مرد را جنس اول و زن را جنس دوم فرض كنيم و بعد فرزندي كه حاصل آميزش اين دو است را جنس سوم بدانيم! اما آيا اين حرف غير از آن است كه اين موجود نوظهور بايستي در كالبد يكي از اين دو جنس به ظهور برسد و ... ، حال من نمي‌دانم ايشان با تركيب شعر و قصه براي رسيدن به جنس سوم (استفاده از يك شبه تئوري آميزشي) چگونه مي‌خواهند اصالت كلمه را حفظ كنند، شايد بهتر باشد خود ايشان پاسخگوي اين مسئله باشند زيرا اصلاً ربطي به مكتب‌ ما نداشته و ندارد!

در پايان بايد خاطرنشان شوم كه اگر قلم خام من در اين نوشتار گاه در برابر آستان حضرت استاد مولايي‌فر تند و گستاخانه بود، فقط وفقط با اجازه مستقيم و پيشنهاد بسيار بزرگوارانه خود ايشان بود كه ما صميمانه از اين ديدگاه بسيار بزرگوارانه و عارفانه حضرت استاد كمال سپاس و امتنان را داريم و اميدوارم مخاطبين عزيز نيز اين جسارت‌ها را بر ما ببخشايد و حمل بر بي‌ادبي نكنند كه به قول حضرت مولانا:

از خدا جوييم توفيق ادب

بي ادب محروم ماند از لطف رب

 

با تشكر

مريم (زينب) نظريان

مسئول كارگاه ادبي اميد

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
   به بهانه ی ۲۱ آبان زادروز شاعر بزرگ و جریان ساز شعر فارسی

                                                      « نيما يوشيج »

 در پاسداشت  پدر شعر نوين ايران به كمپين  

حاميان "روز شعر نوين ايران " بپيونديد .

 

                                               

برای پیوستن به ادرس زیر مراجعه کنید  


       http://nimasher.blogfa.com



ما امضا كنندگان اين بيانيه ؛ اعضا ء جامعه شعر و ادبيات و هنر ايران زمين در سراسر جهان ؛ زادروز  نيما را به عنوان روز شعر نوين ايران اعلام مي نماييم . بديهي است درج اين روز بزرگ در تقويم رسمي كشور يك    ضرورت ملی و میهنی است.                                                                                                                                    

 به همین بهانه از امضاء کنندگان تقاضا داریم  با انعکاس این حرکت در وبلاگ ها و سایت های خود  ما را در    این مهم همراهی نمایند.                                                                                                                                          

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


به نام کلمه و تمام کسانی که به عشق کلمه و در کلمه و برای کلمه زیستند...                                                  

کلمه ی بیژن الهی هم در قاموس ادبیات جاودانه شد. کوچ این شاعر بزگوار را که از جدی ترین  شاعران جریان نوین شعر ایران بوده است تسلیت می گوییم.

یادش گرامی باد

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
  معرفی کتاب "فرازن" در سایت خبرگزاری کتاب ایران -ایبنا-



تصویر روی جلد «فرازن»
27 مهر 1389 ساعت 11:53
شعرها و داستان‌های مریم نظریان در کتابی با عنوان «فرازن»(بانوی عاشقانه‌های زمین) توسط انتشارات طلیعه سبز منتشر شد

 

 

 

  «فرازن» منتشر شد

27 مهر 1389 ساعت 11:53
شعرها و داستان‌های مریم نظریان در کتابی با عنوان «فرازن»(بانوی عاشقانه‌های زمین) توسط انتشارات طلیعه سبز منتشر شد.\

نظریان در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: «فرازن» نخستین کتاب مستقل من است. این کتاب فراشعرها و فراداستان‌های من‌را همراه با بیانیه ژانر «شعر- واژه» شامل‌ می شود. البته یک فراداستان با عنوان «دفتر تناروح»، کاری مشترک از من و آرش آذرپیک نیز در این کتاب آمده است. 

وی درباره «اصالت کلمه» توضیح داد: در این گرایش، هدف، فراروی از ژانرهای شعر و داستان و البته به سوی ژانری واحد است. در این فراروی به دو ژانر فراشعر و فراداستان می‌رسیم. در مراحل بالاتر و تکامل ادبی نیز اگر از این دو ژانر فراروی کنیم به یک متن عریان می‌رسیم که دیگر نمی‌دانیم فراشعر یا فراداستان است.

این شاعر درباره موضوعی که در فراشعرها و فراداستان‌هایش به آن‌ها پرداخته است اظهار داشت: کارهای من بیشتر زمینه اجتماعی دارند و به جایگاه زن امروز می‌پردازند. البته نگاه من به هیچ وجه فمنیستی نیست، بلکه مسئله همان بررسی موقعیت زن و شرایط او در جامعه برای تغییر است. به عبارت دیگر همان عنوان «فرازن» نیز نشان می‌دهد که هدف گذشتن از جنسیت‌هاست.

وی درباره بخش آخر کتاب نیز گفت: در این بخش با عنوان «تبلور علم اشارت در ادبیات کلمه‌گرا» به تعریف ژانر شعر- واژه پرداخته‌ام. این ژانر به معنای فراروی از دستور زبان است. به بیان دیگر از ماورای دستور زبان مفهوم را انتقال می‌دهیم و در این‌جا کنش و واکنش واژه‌ها کار دستور زبان را انجام می‌دهند.

در این کتاب نمونه‌ای از «شعر-واژه‌»های نظریان ارائه نشده است اما خودش درباره موضوع اغلب کارهای این‌چنینی‌اش گفت: بیشتر شعر-واژه‌های من پیرامون موضوعات فلسفی و یا اجتماعی هستند.

وی در ادامه توضیح داد: ساختار سبک فراشعر و فراداستان ساختاری جدید است و خوانش متفاوتی را می‌طلبد؛ چراکه در این فراروی ادبی به دیگر قابلیت‌های واژه‌ها توجه می‌کنیم. البته از همان استعداد و پتانسیل‌های شعر و داستان استفاده می‌شود.

این نویسنده یادآور شد: در فراشعر و فراداستان تغزل حاکم است. در این ژانر شاعر یا نویسنده نگاهی به دیگر تکنینک‌های داستانی و شعری نیز دارد؛ اما در نهایت باید این فراروی به صورت ناخودآگاه در نوشته‌های آن به‌کار گرفته شود. به عبارت دیگر واژه‌ها در این ژانر همان واژه‌های ژانرهای دیگر است.

وی در پایان تاکید کرد: در رابطه با این کتاب آن‌چه برایم اهمیت دارد این است که با نگاه فمنیستی این کارها خوانده و بررسی نشوند. هدف من تنها تغییر نگاه نسبت به جنس زن بوده است و البته معتقدم مردها نیز باید از جنسیت خود فراروی کنند.

در این کتاب فراشعرهایی با عنوان‌های «فرازن»، «جنایت خدایان»، «کوتوله‌های آویزان»، «توارد»، «زن سرخ‌پوش»، «سیاه و سپید» و «دنیای عریان» دیده می‌شود.

«دفتر تناروح» نیز یک فراداستان در مکتب ادبی اصالت کلمه و کاری مشترک از نظریان و آرش آذرپیک است که بخش دیگر این کتاب را به خود اختصاص می‌دهد. در بخش پایانی کتاب نیز درآمدی بر ژانر شعر-واژه در مکتب ادبی اصالت کلمه به قلم نظریان ارائه شده است.

مریم(زینب) نظریان متولد 30 شهریور 1364 و دانشجوی رشته روان‌شناسی است. کتاب «فرازن» دربرگیرنده شعرها و داستان‌های مریم نظریان در 136 صفحه، شمارگان 1000 نسخه و قیمت 3500 تومان توسط انتشارات طلیعه سبز منتشر و راهی بازار کتاب شده است.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
 
مجموعه‌ي شعر «فرازن» سروده‌ي مريم نظريان منتشر شد

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1389/06/17
09-08-2010
12:23:33
8906-10731: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

مجموعه‌ي شعر «فَرازَن» (بانوي عاشقانه‌هاي زمين) سروده‌ي مريم نظريان منتشر شد.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كتاب با شعرهايي همچون: فرازن، كوتوله‌هاي آويزان، سياه و سفيد (براي شهداي هشت سال دفاع مقدس) و همچنين دفتر تناروح (يك فراداستان در مكتب ادبي اصالت كلمه؛ كاري مشترك از آرش آذرپيك و مريم (زينب) نظريان) همراه است.

در روي جلد اين كتاب، عنوان «همراه با بيانيه‌ي ژانر شعر - واژه» آمده و شاعر كتاب در گفت‌وگويي كه در ابتداي آن منتشر شده، در توضيحي درباره‌ي آن‌چه «مكتب اصالت كلمه» مي‌نامد، عنوان كرده است: اكنون كه براي بسياري از شبه‌ تئورسين‌هاي ادبي، اصل بر پروسه‌ي ماكياوليستي رسيدن به تفاوت به هر قيمتي قرار گرفته است، روح بي‌قرار ادبيات و ناخودآگاه جمعي تاريخ هنر نيازمند ديدگاهي فرارو و اصالت‌گرا بود كه همين دغدغه‌ها باعث پيدايش مكتب جهان‌شمول اصالت كلمه شد؛ مكتبي كه طريقت‌هاي شريعت‌شده يعني همان وسيله‌هاي هدف‌شده را به جايگاه اصلي‌شان نشاند؛ يعني كلاسيسم، رومانتيسم، رئاليسم، سمبوليسم و ديگر شريعت‌هاي ادبي در تضاد با هم اعلام نشدند كه يكي كهنه و آن ديگري نو باشد؛ بلكه هركدام ساحتي كشف‌شده از دايره‌ي ماهيت كلمه دانسته شده‌اند كه برخلاف روبنا، در زيربناي خويش هيچ تفاوتي با هم نداشته و ندارند؛ بلكه تنها ابعادي از وجود بي‌پايان كلمه هستند كه براي كامل‌تر كردن و فراتر بردن ديدگاه هنري‌مان كشف و تئوريزه شده‌اند؛ بنابراين به زعم ما، تخيل‌گرا بودن، واقع‌گرا بودن و نمادگرا بودن ديگر قراردادهايي نيستند كه گروهي اين و گروهي آن پسندند؛ بلكه واقعيت‌هايي هستند انكارناپذير.

او همچنين افزوده است: شعار بنيادين مكتب اصالت كلمه اين است كه تمام مكاتب پيشين، كلمه را به اندازه‌ي تئوري‌هاي‌شان كوچك كرده‌اند و حال ما با اصالت دادن به كلمه، شعر و داستان را با تمام مكاتب و سبك‌هاي زيرمجموعه‌ي آن‌ها فقط و فقط وسيله‌اي مي‌دانيم براي هرچه هنري‌تر كردن كلمه.

«فرازن» در 135 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قيمت 3500 تومان از سوي انتشارات طليعه‌ي سبز به چاپ رسيده است.

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
 

و در آغاز کلمه بود و در پایان نیز کلمه حرف آخر را خواهد زد اگر چه کسانی بخواهند این حقیقت بی پایان را به وسیله ی خود کلمه انکار کنند.

خلاصه و مفید این که تمام جنبش های ادبی جهان تا به امروز کلمه را در خدمت شعر و داستان می پنداشتند اما مکتب ادبی اصالت کلمه "عریانیسم" برای اولین بار شعر و داستان را ابعادی از وجود بی پایان کلمه دانسته است و کلمه را مادر شعر و داستان.

به قول شیخ عطار در تذکرة الاولیا٬باب شیخ ابوسعید ابی الخیر: "گفتیم: یا شیخ چه فرمایی؟ گفت: در آی و هم نشین این کلمه باش که این کلمه با تو کارها دارد"

   Fara zan

 

 

"خبر تاپ"

 

 

قابل توجه تمام اهالی ادبیات و تمام عزیزانی که علاقه مند به شناخت دانشورانه از تئوری های مکتب اصالت کلمه "عریانیسم" هستند و کسانی که می خواهند با نمونه هایی بکر و زیبا از متون ادبی عریان آشنا شوند:

کتاب "فرازن" -بانوی عاشقانه های زمین-اثر بانوی مکتب عریان٬ سرکار خانم "مریم نظریان" به بازار کتاب آمد.

مرکز پخش در تهران:

خیابان انقلاب-رو به روی دانشگاه تهران- بین ۱۲ فروردین و فخر رازی-پاساژ فروزنده-پلاک۲۱۲-فروشگاه خانه ی شاعران ایران.

شماره ی تماس۶۶۹۷۰۱۳۱-۰۲۱

مسئول مرکز:جناب آقای روحانی

 

در ضمن دوستانی که مایل به خرید اینترنتی این کتاب هستند می توانند به آدرس این وبلاگ پیام خصوصی بگذارند تا در اسرع وقت به آدرس آن ها ارسال شود
 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
 

غزليمینی مالی قديمي -۱۳۸۰-از جناب آقاي "آرش آذر پيك" بنیانگذارمکتب عریان-با عنوان " گوگوش" كه اخيرآ توسط بعضي از نادوستان مورد سرقت ادبي قرار گرفته!!!



زن با صداي گيتار پرواز مي كند،زن با صداي گيتار بيهوش مي شود

زن فكر ميكند كه يكي از ستاره هاست،روزي شبيه خانم گوگوش مي شود

دنياي مرد آينه ي روز نامه هاست امروز روي متن مونيكاست خط به خط

غافل از آنكه دفتر كاخ سفيد او فردا سياه مشق شب بوش مي شود

شبها كه مرد اين خبر تلخ سوخته تنها ميان آبي زن غوطه مي خورد

زن گريه ميكند كه چرا دارد اين چنين بي آنكه خود بخواهد آغوش مي شود

وقتي كه شعله هاي سياه غم و جنون يكباره سيم آخر را پاره ميكنند

او عكس نيمه اي كه ستاره شده ست را بر سينه مي فشاردوخاموش مي شود

چشمان زن روي تلفن خيره مانده اند عصيان براي يك خبر ناگهان كه باز

آرام روي بستر خواب ستاره ها ديوار موش مي شود و گوش مي شود

در امتداد شب، زن تنها،پياده رو نه راه پيش دارد نه راه پس فقط

هي قطره قطره در خود فرياد مي زند حتي ستاره نيز فراموش مي شود.

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
     
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 
 
   
 
 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

                                    حضرت مولانا حافظ شیرازی

 

 

 

 

مدت کوتاهی بود که انسان از کشف خود به شگفت آمده بود و هر روز این کشف گسترده تر و وسیع تر می شد تا این که انسان دریافت که صرفا استفاده ی روزمره از کلمه برای ایجاد ارتباط با دیگران نمی تواند حق این کشف را ادا کند پس انسان به فکر استفاده ی هنری از کلمه به صورت خودآگاه و ناخودآگاه افتاد و بدین ترتیب عصر حقیقت گرایی در ادبیات آغاز شد و بعد از آن دو ژانر طریقت گرا با نام های شعر و داستان آفریده شدند که وسیله هایی بودند برای رسیدن به حقیقت پس عصر طریقت گرایی نیز برای رسیدن به حقیقت شروع شد- اما بعد شعر و داستان خود دارای زیرشاخه هایی شدند که برای خود مرز تعیین می کردند و هر کدام خود را تنها راه رسیدن به حقیقت می دانست که با حضور این جریان ها عصر شریعت گرایی نیز آغاز شد و بدین ترتیب درمرور زمان به دلیل زایش تفکرهای انسانی-فلسفی در قالب مکتب های ادبی دو قطب شریعت گرا اما طریقت نمای ادبی با نامهای شعر و داستان همراه با زیرشاخه های خود که هر کدام خود را برتر از دیگری می دانست پا به عرصه ی ادبیات نهادند بنابراین به قول حضرت حافظ افسانه ی جنگ هفتاد دو ملت در ادبیات جهان به وجود آمد .

در ابتدای شکل گیری شعر و داستان این دو طریقت ادبی وسیله هایی بودند برای کشف پتانسیل های حقیقت در ادبیات - اما به تدریج این دو طریقت از وسیله بودن به سمت هدف بودن حرکت کردند و حقیقت ادبیات را به سمت واسطه وارگی یوق دادند(همان آغاز عصر شریعت گرایی)- تا جایی که وضعیت ادبیات را در جهان امروز به ویژه در کشور خود می بینیم . حال باید به عقیده ی برخی یک دکترین و به عقیده ی برخی دیگر در توهم خود یک توهم پیدا شود  تا بتواند همه چیز را به جای خودش بازگرداند-پس لازم شد که جناب آقای آذرپیک دکترین خود را با عنوان "مکتب اصالت کلمه" ارائه دهد.

به طور خلاصه به تعریف سه مفهوم در ادبیات دکترین مکتب اصالت کلمه می پردازم که البته این سه مفهوم در این دکترین صرفا جنبه ی ادبی دارند نه چیز دیگری:

- شریعت: شریعت یک چارچوبه ی صرفا مطلق گراست که فقط و فقط خود را برترین راه رسیدن به حقیقت می داند و دیگران را نفی می کند - که تمام مکاتب و جریان های قدیمی و نوپا در این قالب جا می گیرند.

-طریقت: طریقت نیز مانند شریعت راه رسیدن به حقیقت است امات با این تفاوت بنیادین که طریقت گرا صرفا خود را تنها راه رسیدن به حقیقت نمی داند بلکه خود را یک جنبه از پرتوها و پتانسیل های کشف شده ی حقیقت می داند و سایر پتانسیل های کشف شده و حتی کشف نشده را نیز محترم می شمارد.

-حقیقت: حقیقت آن پرتوی اصلی و حقیقی است که شریعت و طریقت حول آن می چرخند - مکتب اصالت کلمه حقیقت را در ادبیات کلمه می داند.

حال دکترین آقای آرش آذرپیک برای رهایی از عصر شریعت گرایی دو ژانر طریقت گرا را پیشنهاد می کند:

۱- فراشعر

۲- فراداستان

چون توضیح در مورد هر کدام از ژانرهای فوق محتاج مثنوی هفتاد من است - بنده فقط توضیح مختصری در مورد ژانر فراشعر و یکی از مولفه های ثانویه ی این ژانر با عنوان شعر-واژه را عرض می کنم:

در ژانر فراشعر اصل بر فراروی است به عنوان مثال یک شاعر عریان نویس ابتدا باید از شریعت خود فراروی کند یعنی عینک رئالیستی- سورئالیستی- دادائیستی- رمانتیسیستی و... را کنار بگذارد و فقط به حقیقت فکر کند - بعد از آن شاعر باید از جنسیت فراروی کند یعنی شاعر مولفه ها - تئوری ها و تکنیک های شعر را شرط کافی برای زایش یک متن هنری نمی داند بنابراین از سایر جنسیت های ادبی مانند داستان-نمایشنامه و...نیز استفاده می کند- و در مرحله ی آخر شاعر بعد از فراروی از شریعت ایسمی و جنسیت های ادبی پا به دنیای کشف پتانسیل های نامعلوم و ظرفیت های بالقوه ی ادبیات و تبدیل این پتانسیل های بالقوه به بالفعل می گذارد تا ادبیت متن خود را به رخ مخاطبان بکشاند- و به این صورت هر هنرمندی که در این دکترین قلم میزند با توجه به تلاش خودمی تواند صاحب سبک باشد.

-واما شعر-واژه:

شعر-واژه یکی از مولفه های ثانویه ی فراشعر است که به عنوان پیشنهاد مطرح می گردد.

سایر دوستانی که در این دکترین قلم می زنند بارها و بارها به صورت کتاب و مقاله در مطبوعات به توضیح این ژانر پرداخته اند - اما بنده هم به نوبه ی خود و از دیدگاه خود به چرایی بسیار مختصری در مورد این ژانر می پردازم - با یک اثر از آقای آذرپیک سخنم را آغاز می کنم:

آفتاب

باران

برکه

دوقو

.......

آفتاب

آفتاب

برهوت

دوفسیل

در نگاه اول مخاطب فکر می کند که گفتن چنین شعر-واژه هایی بسیار ساده است اما به محض آن که دست به قلم می برد می فهمد به همان مقداری که فکر می کرد ساده است به همان مقدار هم دشوار است در واقع به گفته ی آقای آذرپیک چنین شعر-واژه هایی باید دارای یک تفکر بسیار قوی باشند و در کنار تفکر -موسیقی-ساختار-زاویه دید - غیره و غیره باعث شکل گرفتن یک اثر خوب می شود.

شعر-واژه در واقع دستورات زبانی مختلف را می شکند و از حد عادی فراتر می رود - در این ژانر واژه از پیش تعریف شده نیست و با برچسب هایی مانند: فاعل-مفعول-فعل-مصدرو...تعریف نمی شود بلکه از آنها فراتر خود واژه است و در یک اثر یک علامت سوال یا نقطه همان واژه است- که بعدها از خود شعر و داستان هم فراتر می رود و این خود واژه حقیقت ادبیات است که نمود پیدا می کند و ژانر هایی مانند شعر و داستان و... را به وجود می آورد. 

و اما در مورد موسیقی این گونه اثر ها باید بگویم که شعر-واژه علاوه بر موسیقی های درونی - حسی-هندسی و...دارای موسیقی بیرونی هم هست. زیرا پایه این ژانر بر واژه است و واژه هایی که انسان ها به کار می برند(حتی برای ارتباط روزمره) به تنهایی دارای موسیقی و حتی شاید وزن عروضی هستند اما چون این واژه ها در کارهای آزادی که فاقد موسیقی بیرونی هستند کنار هم قرار می گیرند ممکن است دیگر آن موسیقی خود واژه ها مشهود نباشد اما در شعر-واژه چون تمرکز روی واژه هاست پس هر واژه موسیقی دارد و دارای یک موسیقی بیرونی نیز هست:

آفتاب........فعلن

باران.........فعلن

برکه..........فعلن

دوقو..........فعول

          .

          .

          .

و اما نکته ی دیگر در مورد شعر-واژه گستردگی آن براساس اصل فرارویت است که هر شعر-واژه در عین حال می تواند یک شعر-داستان- نمایشنامه و فیلمنامه ی کوتاه باشد- به عنوان مثال در همین اثر از آقای آرش آذرپیک در نگاه اول مخاطب تصویر - حرکت- تخیل و...را می بیند و آن را یک شعر می داند- مخاطب دیگر آن را به صورت داستان یا قصه برای خود تعریف می کند - مخاطب دیگری که به هنرهای نمایشی علاقه دارد آنرا به صورت یک فیلم کوتاه و حتی با کارگردانی متفاوت می بیند و...- پس شعر-واژه می تواند تمام جنسیت های ادبیات را در بر بگیرد که این ویژگی منحصر به فرد به دلیل اصل فراروی در دکترین مکتب اصالت کلمه است .

همان طور که گفته شد شاعر ها- نویسنده ها و دیگر هنرمندها می توانند یک شعر-واژه خلق کنند و خود اثر خود را برای مخاطب به اجرا بگذارند اما عده ای دیگر که توانایی حرف زدن ندارند با زبان اشاره می توانند شعر-واژه ی خود را به صورت پانتومیم برای مخاطبشان به اجرا بگذراند- تا کسانی که فقط بازبان اشاره می توانند حرف بزنند هم این فرصت را داشته باشند که خود اثر خود را برای مخاطب بخوانند.شعر-واژه علاوه بر قشر هنرمند مردم عام را هم می تواند به این هنر ترغیب کند طوری که بیشتر پیامک های امروزی ما در زندگی روزمره ی خود این گونه است...

                                                                         و...    

در پایان کاری از خانم مهدویان:

عدالت

-جرم؟        -همآغوشی

-حکم؟       -فراموشی

زمان اجرا؟   -کالبد بعد!                                                          

                                                                                        رحمت غلامی

                                                                                          اسفند ۱۳۸۸

  

 

 
 
 |    نوشته شده توسط رحمت غلامی
 

pctfx3.3

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین